X
تبلیغات
آستان جانان - اسب حیوان نجیبی ست !

آستان جانان

به وبلاگ من خوش آمدید

اسب حیوان نجیبی ست !

پرسی سا یکس در " کتاب تاریخ ایران " در مورد قوم ماد و اسب های آن ناحیه می گوید:

 

 "مرتع این خیول رشته ی زاگرس بوده و جنس آنها را که هرودت،آرین،امیانوس و مارسللینوس توصیف نموده و منتسب به نیسا"نسا" دانسته اند،رنگ آنها تیره و خاکستری و سفید بوده و عموماً آنها را از حیث سرعت و تجمل و زیبایی بی نظیر می دانستند و اهمیت ودخالت عمده ای که سواران در جنگهای ماد داشته اند بواسطه ی مالک بودن هزاران از این اسب های خوب و لوازم آن بوده است.اسبان سفید را مقدس تصوّر می کردند و شاهان هخامنشی آنها را قربانی می کردند.بنا به  گفته استرابو اسبان اشکانی از نژاد اسب های نیسا "نساء"بودند.اسبان ایران امروزهم احتمال قوی می رود که از نژاد همان اسب ها باشند.حالیه در ایران یک اسب    سفید بهترین اسب شمرده می شود.پروفسور و. ریجوای      " RIDGE WAY "   ،اسبان نساء را اجداد اسبان ترکمانی دانسته اند ولی من  تصور می کنم که او این را مشکل بتواند ثابت نماید . من اسب های ترکمانی را که در مرزهای شمال شرقی ایران و نیز  در ترکستان دیده ام و به کلی متمایز با اسب های ایران می باشند.(1)

اسامی اوستایی و پارسایی باستانی در موارد بسیار به واژه ی اسب "اسپ"ختم می شود و این امر دلیل توجه ی این اقوام به اسب و اهمیت این موجود در زندگی آنان می باشد.در مورد واژه لغت اسب در "تاریخ ماد ا.م.دیاکونوف"آمده است:

"اما این که قبایل مزبور واقعا به پرورش اسب اشتغال داشته اند از چند موضوع مشهود است:نخست این که اصطلاحات مربوط به اسب داری و پرورش اسب که در میان اقوام مجاور متداول و در هزاره ی دوم قبل از میلاد به زبان هند و ایرانی بود(شاید هندی)در این دوره ایرانی و مادی بوده مثلا اس- ای فارسی باستان(به معنی "اسب") ظاهرادر زبان پارسی باستان اندک اندک جای خود را به "اسپه   ASPA  "_ی مادی_پارتی داد. در بابل کشت یونجه که در میان دو رود (بین النهرین) تازگی داشت به نام  مادی"اسپست        ASP (   ASTA  (A - به معنی "خوراک اسب" خوانده می شود و نخست در قرن هشتم قبل از میلاد از آن یاد شده است.

اسبانی که در جلگه ی نساء در سرزمین ماد پرورش می یافتند و در دنیای قدیم شهرت خاصی داشتند و آشوریان از مردم ماد به جای خراج فقط اسب می گرفتند . . . (2)و پساوند برخی از نام ها به واژه اسپ – اسب ختم می شود چون :

آریا سپ ( دارنده ی اسب آریایی ) ، اراسپ – آراسپوس ( دارنده ی اسب تندرو ) ، ارجاسپ ( دارنده ی اسب پربها) ، ایزد گشتسب ( صاحب اسب نر ایزدی ) ، پورشسب ( دارنده ی اسب قزل – سپید و سیاه رنگ ) ، تهماسب ( دارنده ی اسب قوی ) ، جاماسپ ( دارنده ی اسب درخشان ( قزل ؟)،زراسپ (دارنده ی اسب قزل) ،سیاوخش-سیاوش (دارنده ی اسب نر سیاه)، سیاوسپ (دارنده ی اسب سیاه ) ، شبدیز – شبدیس (نام مرکوب را هوار بهرام ساسانی ) ، (شب+دیز،دیس=رنگ)،شبرنگ:نام مرکوب اسفندیار (شب+رنگ)،شیداسپ-شیدسپ (دارنده ی اسب درخشان )،شیراسپ (شیرسب)(یعنی دارنده ی اسب شیرمانند)گردان اسب (مرکب از گرد به معنی دلیر + الف و نون نسبت +اسب)،لهراسپ (دارنده ی اسب لاغر )،گشتاسب-ویشتاسب: (به معنی دارندۀ اسب نر است)،لهراسب (دارنده ی اسب تیزرو )،ویشتاسب (یعنی اسب جنگاور )، هوکسست (هوکاسب): (به معنی دارنده ی اسب زیبا )،هیتاسب (دارنده ی اسب تعبیه شده و برگردونه) ، شبدیز: ( سیاه فام )شبرنگ-نام اسب خسروپرویز و یکی از الحان بار بدی است.در کتاب نوروز نامه (منسوب به عمربن ابراهیم خیام نیشابوری ) ، در یکی از فصول از کتاب زیر عنوان "یاد کردن اسپ و همزاد و آنچه واجب آیددر باره ی اسب که عیناً نقل میشود: "چنین گویند که از صورت چهارپایان هیچ صورت نیکوتر از اسپ نیست چه وی شاه همه چهارپایان چرخنده است و رسول علیه السلام فرموده است:

 الخیر معقود فی نواصی الخیل.گفت :نیکی درپهلوی پیشانی اسپ بسته است،و مراسپ را پارسیان بادجان خوانده اند و رومیان آن را بادپای ترکان گام زن کام ده و هندوان تخت پران وتازیان براق بر زمین وگویند آن فریشته که گردون آفتاب کشد بصورت اسپ است الوس نام در حدیث اسب بزرگان را سخن بسیار است.

 چنین گویند روزی بر سلیمان علیه السلام عرض کردند.وی گفت:

شکر خدای تعالی که دو باد را فرمان بردار من کرد،یکی با جان و یکی بیجان تا به یکی زمین می سپرم و به یکی هوا و آفریدون را پرسیدند که ای ملک چرا بر اسب ننشینی ؟ گفت ترسم که یزدان را شکر بواجبی نتوانم گزارد و کیخسرو گفت:هیچ چیز در پادشاهی بر من گرامی تر از اسب نیست.حکایت:خسرو پرویز را اسب شیدیز پیش آورده اند تا بر نشیند. گفت:اگر برتر از آدمی یزدان را بنده بودی جهان بما ندادی و اگر برتر از اسپ چهار پایی بودی اسپ را بر نشست ما نکردی . و همو گوید که پادشاه سالار مردان است واسپ سالار چهارپایان . حق سبحانه و تعالی وحی فرماید: من مثلی وقد خلقت الفرس ، و افراسیاب گوید "آت ایرکا اتدغ کم گوک کا آی" یعنی اسپ مر ملوک را چنان است که آسمان مر ماه را. و بزرگان گفته اند اسپ را عزیز باید داشت که هر که اسپ را خوار دارد ، بر دست دشمن خوار گردد . و مامون خلیفه گوید : نعم الشی الفرس سماء یجری و سر یر یمشی . گفت : نیک چیزی است اسپ ، آسمان گردان و تخت روان . و امیرالمومنین علی بن ابی طالب رضی الله عنه فرمود : ما خلق الله الفرس الا لیغر به الانسان و یذل به الشیطان ، گفت : ایزد تعالی اسپ را نیافرید الا از بهر آن تا مردم را به وی عزیز گردند و دیو را خوار کند  و عبدالله طاهر گفت : رکوب الفرس احب  الی من رکوب عنق الفلک ، گفت : بر اسپ نشستن دوست تر دارم که بر گردن فلک و نعمان منذر گوید الخیل حصون رجال اللیل و لولا الخیل لم تکن الشجاعه اسمایستحق به الشجاع ، گفت : اسپان حصار های مردان شب اند و اگر اسپ نبودی نام مردان کی اندرخور نام مردان جنگی بودی ، و نصربن سیار گوید : الفرس سریر الحرب و الا سلحه ی انوارهای والصیاح غنا ء الحرب و الدم عقارها ، گفت : اسپ تخت جنگ است و سلاح گل های وی (و فریاد سرود آن) ، و ملهب بن ابی صفره گوید : الفرس سحاب الحرب لا یمطر ببرق السیف الا مطردم ، گفت :

 اسپ ابر جنگ است نبارد به درخشیدن شمشیر مگر باران خون.

اکنون بعضی از نامهای اسپان یاد کرده شود که پارسیان در صنعت اسپانی گفته آنچه به تجربه ایشان را معلوم شده است از عیب و هنر ایشان و آن که به فال نیک باشد.

 

نامهای اسپان به زبان فارسی

  الوس چرمه ، سرخ چرمه ، تازی چرمه ، خنگ ، باد خنگ ، مگس خنگ ، سبز خنگ ، پیسه ی کمیت ، کمیت ، شبدیز ، خورشید ، گور سرخ ، زردرخش ، سیارخش ، خرماگون ،چشینه ، شولک ، پیسه ، ابرگون ، خاک رنگ ، دیزه ، بهگون ، میگون ، بادروی ، گلگون ،ارغوان ، بهارگون ، آبگون ،نیلگون ، ابرکاس ، باوبار ، سپیدزرده ، بورسا ، بنفشه گون، ادس ،زاغ چشم ، سبز پوست ، سیمگون ، ابلق ، سپید ، سمند .

اما الوس آن است که گویند آسمان کشد و گویند دوربین بود و از دور جایی بانگ سُم اسپان شنود و به سختی شکیبا بود ولیکن به سرد سیر طا قت ندارد و به داشتن خجسته بود ولیکن نازک بود.

چرمه بد خشم و دوربین بود.سیاه چرمه خجسته بود ، کمیت رنج بردار بود .

شبدیز روزی مند و مبارک بود،خورشید آهسته و خجسته بود ، سمند شکبیا و کارگر بود. پیسه خداوند دوست و مهربان بود،سپید زرده بر نشست مکوک را شاید ، پیسه ی کمیت رنجور و بد خو بود و مرا سپان را رنگهای غریب است که کم افتد بدان رنگ،ارسطا طالیس به کتاب مختی یاد کرده است و گویند هر اسبی که رنگ او رنگ مرغان بود خاصه سپید آن  بهتر وشایسته تر بود و خداوندش به حرب همیشه به پیروزی . و این چنین اسب مرکب پادشاه را شاید ، زردۀ زاغ چشم و عنبر رنگ چشم او به زردی زند و آن اسپی که بر اندام او نقطه های سپید بود یا زرد و چون خنگ عقاب یا سرخ خنگ پا ( ی ) او بس سپید بود یا کمیت رنگ با روی سپید یا چهار دست و پای او سپید این همه فرخ و خجسته و اسپی که ملوک را نشاید آن اسپ بود که رنگش به رنگ تدزو بود یا بر روی نشانهای کلان دارد. اما آنچه فرخنده بود از نشانهای اسپ یکی آن است که برجای حکم نشان دارد که پارسیان آن را گرد پا خوانند مبارک بود و فرخ و هراسپی که مویش زرد بود یا سرخ به سرما طاقت ندارد . رسول علیه السلام فرمود :

رونده ترین اسپان اشقر بود و امیرالمومنین علی رضی الله عنه گفته است دلاورترین اسپان کمیت است و بی باک تر سیاه و با نیروتر و نیکو خو تر خنگ و با هنر تر سمند و از اسپان خنگ آن به که پس سر و ناصیه و پا و شکم و دم و چشم ها همه سیاه بود و این مقدار جهت شرط کتاب یاد کرده است.

به روزگار پیشین و اسپ شناختن و هنر و عیب ایشان دانستن هیچ گروه به از عجم ندانستندی از بهر آن که شب و روزگار ایشان با اسپ است و دیگر آن که جهان ایشان دارند . " ( 3 )

داشتن اسبهای نیکو همواره در نظر پهلوانان و زورمندان عهد باستان جایگاهی ویژه داشته است ، تا جایی که برای به دست آوردن یک یا چند گله ی اسپ بین سرزمین هایی جنگ در می گرفت.

مردمان ادوار کهن چنان که ذکر شد اسپ را گرامی می داشتند که در حجاری ها و نگاره ها و نقوش منقور بر ظرف خود سواران را با اسپان ، راهوار را ترسیم می نمودند که " اسب نیکو و کارآمد در جهان دیگر نیز سوار خود را یاری می رسانند " به همین جهت پهلوانان و رزم آوران را با اسپانشان به خاک می سپاردند . در کهن ترین کتیبه ای که به خط میخی پارسی یافت شده است ، یعنی لوح زرین آریامن ، آمده است : " . . . آریا من شاه گوید که این کشور پارس که من دارم ، دارای اسپان خوب و مردان ( است ) خدای بزرگ اهورا مزدا ( آنرا به من عطا فرمود . . . چنین گفتاری در لوح ارشام هخامنشی نیز تکرار می شود : . . . او ( اهورا مزدا ) کشور پارس را که دارای مردم خوب و اسپان خوب ( است ) به من عطا فرمود . . . " چنین مطالبی در آثار هخامنشی بسیار است و چنان که می دانیم از یک اعتقاد کلی به ارزش اسب در سراسر جوامع کهن مایه می گیرد . پس از هخامنشیان ، پارت ها و ساسانیان به اسب بهای افزون تری دادند و مخصوصا قسمت اعظم زندگی سیاسی و نظامی پارت ها با اسپ ، اسب سواری ، اسب گزینی و . . . پیوند یافت.

سربازان تیرانداز و سواره ی پارتی از معروفترین جنگاوران روزگار خود هستند . هم چنین رزمندگان سوار بودند که با اسبان رهرو و خدنگ پهلوانی خود دشمنان و متجاوزان را در شرق و غرب بارها شکست دادند . به گفته ملکولم کالج ، نویسنده کتاب پارتیان ، برای فراهم ساختن اسبان چنین سوارانی ،پارتیان از نوع اسبان نسایی خویش بسیار ی را در چراگاههای ماد می پروراندند "

 

پی نوشت ها :

1 – پرسی سایکس ، تاریخ ایران ، ترجمه ی محمد تقی فخر داعی گیلانی ( جلد اول ) ، صفحات 150-/15

2 – ا . م دیاکو نوف ، تاریخ ماد ، ترجمه ی کریم کشاورز ، ص 146 .

3 – عمر بن ابراهیم خیام نیشابوری " نوروز نامه " ، به کوشش علی حصوری ، نشر چشمه ، 1379 ، صفحات 73- 77

4 – م . کالج ،پارتیان ، ترجمه ی مسعود رجب نیا ، ص 58 .

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم آبان 1389ساعت 19:37  توسط سیاوش مرادی  |